مؤلف مجهول

470

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

درين منصب نصب كنيم . بىبى گفت : اى مقربان درگاه ! خداى تعالى ضعفا را در كمال عجز و نقصان آفريده است . اين منصب را شخصى كامل العقل شرط است كه « 1 » تصرف در جميع ملك و ملكوت تواند كردن ، و ذات من مقتضى اين معنى نيست . و قبول نكرد . هرچند زور آوردند « 2 » راضى نشد . غرض ازين حكايت آن است كه بىبى را مرتبهء قطبيت حاصل شده بود از قوت ولايت . و از باطن حضرت عيسى عليه السلام تربيت يافته بود ، و بر قلب « 3 » آن حضرت نيز بود . روزى نشسته بود كه ديد در گرد حرم خود جمعى از حوران در طبقها نور گرفته و گلهاى رنگ برنگ و سيبهاى خوش بوى صف زده‌اند . به شوهرش گفت : اى ادهم ! برخيز و استعداد مرگ من بكن . شوهرش گفت : اى زهره ! چه شدت كه اين سخن مىگويى ؟ گفت : اى شوهر ! مردن حق است و مژدهء وى « 4 » در رسيد ، ناچار بايد رفتن . شوهرش باز گفت : چه مژده رسيدت ؟ گفت : اى شوهر ! حوران بهشتى صف در صف كشيده به طبقها نور ، در گرد حرم خود مىبينم . اين علامت آن است كه به همراهى من آمده‌اند . زود باش و تأخير مكن ! ادهم فى الحال برخاست و در فكر كار بىبى شد و استعداد كرد . بعد از تهيهء اسباب ، « 5 » بىبى جان به حق تسليم نمود . شوهرش درآمد ، ديد كه امانت سپرده است . به‌فور « 6 » كنيزكان صاحب‌صورت و پاكيزه‌دامن داشت ، درآورد كه غسل كند ، ديدند كه در روى تختهء زرين افتاده است ، و از سقف خانه آب ريخته و مغسول گشته و در كفن پيچيده شده « 7 » . به‌فور « 8 » در جنازه كردند و بيرون آوردند ، و به پنج هزار كس نماز گذاردند و دفن كردند . و در زمان وضع در « 9 » لحد از جاى خود برخاست « 10 » و بنشست و گفت : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ [ الاعراف : 34 ] ، آنگاه روبه‌قبله به رسم موتى به يك پهلو افتاد . به خاكش سپردند و بازگشتند . همان شب شوهرش در خواب ديد كه به جماعتى « 11 » از حوران در بهشت سير دارد « 12 » . پرسيد كه « 13 » : اى زهره ! خداى با تو چه كرد ؟ گفت : اى شوهر ! اين منزلتم « 14 » كرامت فرمود . اين بگفت و روان شد « 15 » . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب « 16 » .

--> ( 1 ) - ت : زيراكه ( 2 ) - ب : زور آورد ( 3 ) - ب : و در قلب ( 4 ) - ب : - وى ( 5 ) - ب : - بعد از تهيه اسباب ( 6 ) - ت : بالفور ( 7 ) - ت : پيچيده شد ( 8 ) - ت : بالفور ( 9 ) - ب : - در ( 10 ) - الف : برخواست ( 11 ) - الف ، ب : به جماعت ( 12 ) - ب : در بهشتى سير دارند ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : منزلم ( 15 ) - ب : - شد ( 16 ) - ب : - بالصواب و اليه المرجع و المآب